دلم را محکمتر
آنقدر محکم که بچسبد به هم تکه و پارچه های دل شکسته ام
گاهی باور نمی کنی اما باز برمی خیزی با همان زانوهای زخمی ، با همان دل شکسته
اینبار مغرورتر شاید هم کمی مصممتر
به پایان می رسد این درد
اما در خیالت چه کس ها که می میرن چه کس ها که جان می گیرن
چه باورها که فرو می ریزن چه اعتقادها که رنگ می بازن
روحت چنان خسته و بی قرار که آرزو می کنی خواب چند ساله
اما زمان ، زمان بیداریست و تو ناگزیر از برخاستن
برچسب:
نویسنده: لیلا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: لیلا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: لیلا اکبریپور